حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2471
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
سنگرهايش از دست ميرود و هستى دولت پارت در خطر است . چنين بود بطور اجمال و كلّى وضع دولتين در مشرق و شالودهاى ، كه طرفين سياست خود ( 147 ) - سكّههاى اشك بيست و چهارم ( خسرو ) را بر آن قرار داده بودند ، ولى در زمان فرهاد چهارم وقايعى در دربار ايران رويداد ، كه تخم نفاق و خصومت در خانواده اشكانى كاشته شد و اين تخم سبز شده و بثمر رسيده ، بعدها عمدهترين جهت انحطاط و انقراض اشكانيان گرديد . بعد از فرهاد چهارم تقريبا در هر سلطنتى حواس شاهان بخوابانيدن شورشها يا بجنگهاى داخلى مصروف است و بالاخره كار به جائى ميرسد ، كه در يك زمان چند نفر در ايران سلطنت ميكنند . نتيجه اين اوضاع معلوم است . وحدت سلطنت وقتى كه از ميان رفت ، وحدت اداره هم از ميان ميرود و تفاوت زياد است ، بين اينكه يك شاه از فرات تا سند و از جيحون يا سيحون تا درياى عمان و خليجپارس تمام وسائل مملكتى را در دست داشته باشد يا آن وسائل بين چند نفر تقسيم شده و هركدام از اينها برضدّ ديگرى قيام كند . اوضاع مزبور خردخرد بناى محكم دولت اشكانى را متزلزل ساخت و اين دولت را رو بانحطاط برد . بلاش اوّل آخرين شاه با ابهّت اين دودمان است ، كه در مقابل روميها ايستاد و بهرهمند بيرون آمد . باوجود اين مىبينيم ، كه در زمان او گرگانيان ميشورند و اين شورش سالها طول ميكشد ، بىاينكه معلوم باشد ، كه بالاخره بلاش فائق آمد يا نه و نيز مىبينيم ، كه مردم ، آلان آذربايجان و ارمنستان را در آتش و خون غرق ميكنند و دولت اشكانى از روم كمك ميطلبد و پس از او مدّعيان سلطنت بقدرى زيادند ، كه بتحقيق تا حال معلوم نيست ، كى بر تمامى ايران سلطنت ميكرده و آيا چنين شخصى اصلا وجود داشته يا نه .